مرتضى مطهرى
290
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
بحث كنم چون بحث دامنه دارى است ، خيلى بخواهيم وارد بشويم از بحث خودمان دور مىشويم . حالا اجمالًا عرض مىكنم تا به موقع خود دنبالش را بگيريم . ) به اين وسيله خواستهاند فلسفه براى اخلاق بسازند و پايهاى براى ارزشهاى اخلاقى تأسيس كنند و در نتيجهء حتمى اين فلسفههايى كه بر اساس اين است كه همه چيز محكوم به زوال و مرگ است ، حتى انسان و روح انسان محكوم به فنا و نيستى است كه اين يك نوع جهان بينى است كه در انسان ايجاد نااميدى مىكند [ تغيير ايجاد كنند . ] مىخواهند قضيه را به گونهاى در بياورند كه در عين حال باز اميد را در انسان زنده كند . اين قهراً برمىگردد به مسئلهء انسان پرستى . اين اومانيزمى هم كه در اروپا خلق كردند آخرش بر مىگردد به انسان پرستى و يك چيز مسخرهاى هم در مىآيد ، كه بحث اومانيزم را هم جداگانه مطرح مىكنيم . پس بحث ديگرى كه در اينجا بود مسئلهء انسان پرستى بود و اينكه اگر فرد از بين مىرود نوع باقى است و تو براى نوع كار كن . اگر بگوييم آخر من بالأخره بايد براى خودم كار كنم ، اگر براى نوع هم كار مىكنم بايد اين عملم براى نوع به نوعى كمال براى خودم باشد ، تكامل خودم باشد ؛ منى كه به هر حال محكوم به نيستى هستم آيا امكان دارد كه براى غير من كار كنم و اصلًا به من هيچ ارتباطى نداشته باشد ؟ ! مىگويند نه ، او هم من توست ، به نوعى من توست . يك چنين چرندى . پس در عين حال اينجا اينها خواستهاند بگويند كه در آن واحد در اين فصل ، هم فلسفهء تكامل توضيح داده شد [ و هم اميد بخشى اين فلسفه ، ] كه اگر ما گفتيم هر چيزى بذر مرگ خودش را در بين دارد ، اشتباه نشود ، آن ضد ، آن كه مرگ آن را دارد باز بذر هستى ثانوىاى را در سطح عاليتر دارد پس تكامل است ؛ و در همان حال خواستهاند با اين بيان اين فلسفه را يك فلسفهء اميدآفرين و اميدواركننده توجيه كرده باشند يعنى اين فلسفه را به اين صورت در آورده باشند و در واقع فلسفهاى براى اخلاق انسانى ساخته باشند ، كه اينجا خيلى به اختصار بيان شده است . يك جملهاى هم از مائو نقل مىكند . بعد مىرسيم به بحث « جدل ، منطق نيروها » .